تلاش
زندگی را زندگی کن
تلاش نکن که عشق را بفهمی
عاشق شو
و چنین است که خواهی دانست
این دانستن حاصل تجربه توست

gozashte_hal_ayande


تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست
و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
وقتي که عاشقم شدي پاييز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوري دلت درست مث دل من
کلي لبش پريده بود همش پره ترک بود
وقتي که عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يکم عاشقي و نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم ديگه مسابقه گذاشتيم
که رو گل کدوممون قايق شاپرک بود؟
تقويم که از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شک بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدک بود
يادم مياد روزي رو که هوا گرفته بود و
اشکاي سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد الک دولک بود
نه باورم نميشه که تو اينو گفته باشي
کسي که تا ديروز برام تو گل دنيا تک بود
قصه با تو بودن و مي شه فقط يه جور گفت
کسي که رو زخماي قلبم مث نمک بود...
خواهش می کنم نظر بدید
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند


تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست


جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را فنا کردم جوانی را
بسترم صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید گردن اویزدگران


عشق نمی پرسه که تو کی هستی
عشق فقط میگه تو مال منی
عشق نمی پرسه اهل کجایی
فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی
عشق نمی پرسه چرا دور هستی
فقط میگه همیشه با من هستی
عشق نمی پرسه که دوستم داری
فقط میگه : دوستت دارم



بغض باييزي ابرم يغض يك غروب غمناك
شاهد شكستن من قطره ي بارون رو خاك
غريت هر چه غروبه غم هر چه ابر كهنه است
كوله بار اين غريبه جاده ي در به دريهاست
ميون تنهاي دنيا شده تنهايي نصيبم
كاشكي بودي و ميديدي اين جا بي تو چه غريبم
كاشكي ميدونستي كه بي تو مرگ تدريجيه هستيم
ياد تو تنها رفيق توي تنهايي و مستيم
من هواي گريه كردن تو هواي گرييه من
ياور خوب و نجيبم بي تو من خيلي غريبم
بي تو هر لحظه يه قرنه هر نفس زخم كشنده
تنها با گفتن اسمت رو لبام ميشينه خنده
آخ كه اين فقط يه لحظه است بعد اون
هاي هاي گريه است
جاي هر اواز اين جا هم صدا صداي گريست








تو همونی که می خوام.
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته
اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته
مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش
عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش
مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز بياره
بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره
عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه
از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه
نمي خوام از پشت ابرا يه فرشته باشه يارم
كه اگه يه وقت بخوامش نتونه بياد سراقم
مثل حوا رو نمي خوام كه تو عشقش حيله باشه
كه ادم با خوردن سيب از خدا شرمنده باشه
نمي خوام كه همدم من توي عشقش كم بياره
من براش ديوونه باشم اون بگه دوسم نداره
اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته
يكي هست مثل خودم ولي اون اخر عشقه
اونم تویی نه کس دیگه
